تبليغاتX
هرچی بخوای داریم
کم یاب ترین موضوعات

انواع ريش چگونه نامگذاري شدند؟

در دنيا، انواع مختلف ريش وجود دارد. البته، هر كدام از اين ريش ها، به دليلي اسم مخصوصي دارد. مثلاً يك نوع ريش كوتاه و نوك تيز هست كه «ونديك» نام دارد. براي اين كه نقاش مشهور «آتوني ونديك» در تمام تصاوير خود مرداني را با اين نوع ريش نشان داده است. بنابراين تدريجاً اين نوع ريش كه در نقاشي هاي او به چشم مي خورد، بنام ونديك معروف شد.

يك نوع ريش خيلي كوچك كه به صورت يك دسته باريك موي روي چانه مي چسبد، بنام گوتي يا ريش بزي ناميده مي شود. در حقيقت چون اين ريش خيلي به ريش بز شبيه بوده اين اسم را روي آن گذاشته اند! نوع ديگري از ريش، يك نوع ريش كم پشت و زير لب است كه ريش «امپريال» يا سلطنتي نام دارد. چون، ناپلئون سوم پادشاه فرانسه از اين نوع ريش داشته است.

بعضي مردها، يك نوع ريش مي گذارند كه از اين بناگوش تا آن بناگوش كشيده شده است. اين نوع ريش را «برنسايد» مي گويند، اين ريش نام خود را از يك ژنرال جنگ هاي داخلي كه «ژنرال برنسايد» نام داشته، گرفته است. اين نوع ريش، گاهي وارونه هم تلفظ مي شود يعني «سايدبرن»!
 

 

  سنجاق از كجا آمده است؟

وقتي انسان به ميليون ها شيئي كه به وسيله سنجاق به يكديگر متصل مي شوند، فكر مي كند، تازه متوجه مي شود كه اگر اين چيز كوچولو، يعني سنجاق نبود، بشر چه كار مي كرد! خوب كاملاً معلوم است كه خيلي كارش سخت تر مي شد.

بنابراين، اين وسيله كه از يك ماده يا موادي چند ساخته مي شد، از ابتدائي ترين زمان ها مورد استفاده بشر بوده است.

اولين شكل يك سنجاق احتمالاً يك خار بوده است. در حقيقت كلمه «پين » يا سنجاق شبيه لغت لاتين براي خار يعني «سپينا» مي باشد.

بعد از آن، بشر ياد گرفت كه اين وسيله را چطور از موادي مانند استخوان ماهي، يا استخوان حيوانات بسازد. در دوران ما قبل از تاريخ، بشر عهد حجر، سنجاق را با برنز درست مي كرده است.

موضوع تعجب آور اين است كه سنجاق قفلي، يا چيزي شبيه به آن، در اروپا نزديك به «عصر برنز»، حدود هزار سال قبل از ميلاد، به كار رفت است. اين نوع سنجاق ها که خيلي نازك بودند از برنز ساخته مي شدند.

در اروپا، در زمان هاي پيشين، سنجاق بيشتر جنبه تزئيني داشته تا جنبه مصرف در خياطي و اين نوع كارها، و در اواخر قرن پانزدهم بود كه آن نوع سنجاقي كه امروزه ما مي شناسيم ساخته شد. بعداً وقتي ارزش سنجاق معلوم گرديد، آن قدر اين وسيله ارج و قيمت پيدا كرد كه مثلاً يك مجموعه سنجاق به عنوان هديه سال نو با ارزشي محسوب مي شد و بعضي اوقات هم به جاي دادن اين سنجاق ها به عنوان عيدي، معادل آن پول مي دادند. بنابراين اصطلاح «پول سنجاقي» از اين جا ناشي شده است.

اولين ملتي كه سنجاق را به شكل جديد و امروزي آن، ساخت؛ كشور فرانسه بود. اين وسيله ضمناً يكي از صادرات فرانسه به انگليس را هم تشكيل مي داد. در سال 1775 هم، «كنگره قاره‌اي» در مستعمرات آمريكائي، جايزه اي براي اولين 25 دوجين سنجاق داخلي كه قادر به برابري با كيفيت سنجاق هاي انگلستان باشد، تعيين كرد.
  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:4  توسط فاطمه | 

  اولين دزد دريايي چه كساني بودند؟

دزدي دريايي كه در درياهاي بزرگ انجام مي گرفت هزاران سال ادامه داشت.

حتي كشتي هاي متعلق به يونان قديم و رومي ها، غالباً و بارها در درياي اژه و مديترانه، مورد حمله اين دزدان قرار مي گرفته است. در حقيقت دزدان دريايي تدريجاً آن قدر قدرت و جسارت پيدا كرده بودند كه حتي جائي را كه اكنون تركيه ناميده مي شود جهت مقرّ حكمروائي خود انتخاب كرده بودند.

به طوري كه رومي ها در سال 67 قبل از ميلاد، ناچار شدند كه يك كشتي سرباز را براي گوشمالي دادن اين دزدان جسور روانه و مقرّ حكمروائي آنها را خراب كنند.

دوره اوج شرارت و غارت دزدان دريائي بين سال هاي 1300 تا 1830 طول كشيد. اين دزدان دريايي بيشتر در بندرهاي آفريقاي شمالي مستقر شده بودند كه ايالت «بربرها» ناميده مي شدند و عبارت بودند از: مراكش، الجزيره، تونس و تريپولي. آنها به كشتي هاي اروپائي كه از مديترانه عبور مي كردند، حمله كرده و بعد از غارت كشتي مسافرين آن را دستگير كرده يا مي فروختند، يا به صورت غلام درآورده و يا به عنوان گروگان نگاه مي داشتند. بنابراين اگر الجزيره به سال 1830 توسط فرانسوي ها فتح نمي شد، شايد هرگز اين غارت و چپاول دزدان دريايي هم به اين زودي خاتمه نمي يافت.

يكي از اسم هائي كه براي دزدان دريائي داريم، لفظ «نوكانير» است. اين دسته دزدان بين سال هاي 1500 و 1600 در درياي اسپانيا به دزدي و غارت مشغول بوده اند. در اصل اصطلاح درياي اسپانيا، معني سواحل كارائيب آمريكاي مركزي و جنوبي را مي دهد. در روزهاي چپاول دزدان دريائي، اين كلمه، همان معني درياي كارائيب را مي داده است.

«بوكانير» ها غالباً ملاحان يا برده هاي فراري از كشورهاي مختلف بودند كه در جزاير يا بنادر هند شرقي گرد آمده بودند. آنها عادت داشتند كه چهار پايان وحشي را شكار كرده و روي سيخ هائي خشك كنند كه آن را بوكن مي ناميدند و بنابراين نام «بوكانير» را از اين اسم گرفته اند.

دزدان دريائي غالباً گنج ها و جواهراتي را كه از راه غارت و دزدي به دست مي آوردند، در زير زمين دفن مي كرده اند. چون مي خواستند كسي از جاي گنج هاي آنها خبر نداشته باشد.

بنابراين، امروزه هنوز هم خيلي ها معتقدند كه بسياري از اين گنج هاي مدفون دزدان دريايي در طول سواحل گلف از فلوريدا تا تگزاس، پراكنده است.
  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط فاطمه | 

 

  اولين فضانورد چه كسي بود؟

فكر مسافرت به ستارگان خيلي قديمي است. ولي فقط در 50 سال گذشته بوده است كه فضا نوردي و مسافرت به فضا عملاً امكان پذير شده است.

اولين پيشقدم در اين باره يك نفر روسي بود كه «تسيولكوفسكي» نام داشت و براي نخستين بار استفاده از موشك (راكت) را براي مسافرت تحقيقات فضايي در سال 1903 پيشنهاد كرد. زيرا كار كردن موشك، تنها در اثر عكس العمل هاي موتورهاست و بستگي به اتمسفر محيط ندارد. او همچنين محرك هاي مايع را به جاي محرك هاي سفت و جامد پيشنهاد كرد، چون مواد محرك جامد خيلي ضعيف و براي كنترل مشكل بودند. در سال 1926، اولين موشك ها با محرك هاي مايع، به وسيله «گودارد» آمريكائي به فضا فرستاده شد. در كشور آلمان هم تحقيقات دامنه داري در زمينه مسافرت فضائي به عمل آمد كه نتيجه آنها، موشك نوع
v2 با محرك هاي مايع بود كه در بمباران هوائي انگليس طي جنگ دوم جهاني از آن استفاده شد.

بعد از جنگ، بسياري از متخصصين و دانشمندان موشك ساز آلماني، توسط آمريكائي ها و روسها به اسارت گرفته شده و براي كار در طرح هاي پيشرفته موشك سازي اجير شدند كه اين تحقيقات هم جهت ساختن موشك براي ارتش و هم جهت برنامه هاي علمي بود.

اما قبل از اين كه امريكا، آماده شود كه اولين موشك را به فضا بفرستد، «اسپوتنيك» به وسيله اتحاد جماهير شوروي، به فضا فرستاده شد كه احتمالاً دانشمندان و متخصصين اسير آلماني در اين موفقيت فضائي سهم به سزائي داشتند.

در 1961، شوروي با اقدام ديگري بار ديگر جهانيان را به حيرت و شگفتي درآورد. يعني اولين انسان «يوري گاگارين» را به فضا فرستاد كه گردش كامل دوره كره زمين را انجام داد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط فاطمه | 

آناناس اسم خود را از كجا گرفته است؟

وقتي شما به آناناس نگاه مي كنيد، حتماً فكر مي كنيد كه داريد به يك ميوه مي نگريد. ولي در حقيقت آناناس ميوه نبوده و بلكه گروهي از ميوه هاي كوچك به هم چسبيده است، كه هر كدام شبيه به يك سيب كوچك هستند. تخمدان مركزي، ساقه اي است كه هر يك از اين ميوه هاي كوچك روي آن به وجود مي آيد. ولي چون خود ميوه آناناس شبيه ميوه كاج است. بنابراين اسم آن را «پاين اپل» گذاشته اند.

اسپانيائي ها كه از كاشفان اوليه قاره آمريكا بودند، وقتي به آمريكاي جنوبي رسيدند، پي به وجود اين ميوه خوشمزه برده و در بازگشت آن را به عنوان ارمغان به اروپا آوردند و سال هاي سال بعد از آن اروپائيان خوش خوراك ثروتمند اين ميوه درشت و خوشمزه را در گلخانه هاي خصوصي خود پرورش مي دادند. بنابراين اين ميوه يك چيز كاملاً تجملي بود. همانطور كه صنعت حمل و نقل توسعه مي يافت. امكان اين فراهم مي شد كه آناناس در مناطق گرمسيري به عمل آمده و با كشتي به بازارهاي شمالي حمل شود. بنابراين امروزه غالباً آناناس ديگر به صورت سابق در گلخانه پرورش داده نمي شود و اين نوع آن فراوان نيست.

امروزه مزارع وسيع آناناس در بسياري از جاهاي دنيا به وجود آمده است، مثل «هند غربي» فلوريدا، آفريقاي شمالي، هاوائي و استراليا.

گياه آناناس تا سه فوت رشد مي كند و در هر موقع از سال ميوه مي دهد. بعد از اين كه اين گياه رسيده باشد. جوانه هاي تازه اي براي محصول بعدي در روي آن ظاهر مي شوند. يك درخت آناناس ممكن است ساليان زيادي زندگي كرده، ميوه بدهد.

برگ هاي آناناس، حاوي يك نوع الياف است كه در پارچه سازي به كار مي رود.

براي به عمل آوردن گياه آناناس، به ندرت از تخم آن استفاده مي شود، بلكه معمولاً ازدياد اين گياه بيشتر با قلمه زدن به عمل مي آيد. در ضمن بايد اين گياه در زمين كاملاً زهكشي شده، كاشته شود. زمين هاي شن با چند اينچ عمق و براي اين منظور مناسب تر است. بعضي اوقات هم پرچين هاي بلندي در اطراف اين گياه درست مي كنند تا آن را از سرماي احتمالي و يا گرماي خيلي زياد حفظ مي كند.
  

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:54  توسط فاطمه | 

كوتاه كردن موي مردان را چه كسي ابداع كرد؟

سابقه آرايش و اصلاح موي، شايد به اندازه همان تاريخ تمدن بشر قدمت داشته باشد. اهميت روش آرايش مو، نزد زنان و مردان، طي قرن ها بسيار موضوع جالبي است. قبايل وحشي در تمام نقاط دنيا، خصوصاً از بدعت گذران سبك هاي مختلف و عجيب آرايش مو هستند، كه اين موضوع براي خودشان اهميت زيادي دارد.

چيني ها، ابتدا، موهايشان را در بالاي سرشان به صورت گروه قلمبه اي در مي آوردند ولي بعداً كه كشورشان به دست «منچو» فتح شد، مجبور شدند سبك گيس بافته پشت سر را به كار ببرند كه نشانه بردگي به شمار مي رفت. ولي عاقبت همين سبك، بين چيني ها متداول شده و آن را حفظ كردند.

همانطور که تمدن بشر به جلو مي رفت، سبك هاي آرايش مو، مختلف تر و متنوع تر مي شد، به طوري كه در آن زمان، حتي دو ملت نبودند كه مردم آن موهايشان را به يك سبك واحد آرايش كنند. در بعضي كشورها مردم موهايشان را به حالت آزاد پايين مي ريختند و برعكس در جاهاي ديگر، رسم بود كه موهايشان را در بالاي سر جمع كنند.

تا اين كه بالاخره در همين سالها نسبتاً اخير بود كه رسم داشتن موهاي بلند براي زنها و موهاي كوتاه براي مردان متداول شد. تا قرون وسطي، رسم بود كه مردان موهاي سر خود را بلند كرده و به همان دقتي كه بانوان آرايش مي كردند، آن را آرايش دهند. در اين دوره مردان موهاي خود را پيچيده و حتي نوار هم به آن مي زدند. در دوره رنساس، مردها موهاي خود را سفيد كرده و براي اين كه آن را بلندتر جلوه دهند، حتي از كلاه گيس هم استفاده مي كردند.

هنري هشتم، سرانجام تصميم گرفت اين سبك افراطي آرايش موي سر و صورت مردان را خاتمه بدهد. بنابراين دستور داد كه مردان بايد موي كوتاه داشته باشند. اما در عوض اجازه داد كه مي توانند ريش بلند گذاشته و موي سبيلشان را تاب بدهند. گرچه موقعي كه «جيمز اول» به تخت نشست، مردان دوباره به رسم موي بلند، روي آوردند.

در فرانسه، از زمان حكومت لوئي چهاردهم، تمام نُجَباي فرانسه براي داشتن موهاي بلندتر و مجعد با همديگر رقابت مي كردند.
سبك آرايش مو، باز هم تغييراتي كرده تا اين كه سرانجام با فرا رسيدن قرن نوزدهم، رسم موي كوتاه براي مردان به صورت مدي پا بر جا در آمد.

ولي هنوز امروزه، در دادگاهها، قضات و وكلاي دعاوي را مي بينيد كه از كلاه گيس استفاده مي كنند، اين يادگاري است از روزگاري كه موي بلند براي مردها، مد روز بود.
 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:53  توسط فاطمه | 

 

  اسم هاي ما چه معني مي دهند؟

مهم ترين منظور از اسم گذاري، اين است كه افراد از همديگر مشخص باشند. از ابتداي تاريخ حيات بشر وقتي كه كودكي به دنيا مي آمده يا مدت كوتاهي بعد از تولدش، براي اين كه از سايرين متمايز باشد، اسمي رويش مي گذاشته اند.

اما در دوران باستاني، وقتي والدين كودكي مي خواستند اسمي روي او بگذارند، سعي مي كردند اسمي را انتخاب كنند كه چيزي را بيان كند؛ يعني به عبارت ديگر، معني داشته باشد. براي مثال، اسمي كه ظاهر او را تفسير كند يا كلمه اي كه محبت آميز باشد. اسم هاي مسيحي غالباً از زبان هاي ديگر گرفته شده اند. مثلاً «بنجامين» كه از زبان عربي گرفته شده ست. «آندرو» از يوناني، «آمي» از لاتين و يا «آلفردو » از انگلوساكسون.

در اصل، تمام اسم ها داراي يك معني خاص بودند، مثلاً كودك دختري كه در زمان قحطي به دنيا مي آيد، اسمش را آنا مي گذاشتند كه در زبان «سلتي» معني قحطي مي دهد. يا كودك دختري كه موهاي طلائي داشته، «فلاويا» نام گذاري مي شد كه در زبان لاتين معني زرد را مي دهد. يا «بلانش» كه به فرانسه معني سفيد را مي دهد. اسم هاي ديگري كه معني خاصي دارند عبارتند از ديويد (محبوب) سوزان ( زنبق)، دبو را (زنبور عسل)، مارگرت (مرواريد).

در انگلستان و امريكا، والدين بچه ها هر اسمي كه مايل باشند، مي توانند روي بچه هاي خود بگذارند. ولي در فرانسه و آلمان، حتماً بايد اسم بچه ها را از روي يك فهرست اسمي انتخاب كرد.

موقعي كه يك اسم از يك زبان به زبان ديگري، ترجمه مي شود، مفهوم هاي جالبي پيدا مي كند. مثلاً «هنري» يك اسم «تيوتني» است، به معني «رئيس خانواده». اين اسم به صورت هاي هاري، هال، هنريش (آلماني)، انريكو (ايتاليائي) و بالاخره هندريك ( دانماركي) در آمده است.

اسم دوم، يا اسم خانوادگي، براي اولين بار در حدود 900 سال پيش، متداول گشت، به خاطر اين كه، با يك اسم تنها، باز هم مشخص كردن افراد از يك ديگر كار مشكلي بود. انتخاب نام خانوادگي از طرق مختلفي بود. مثلاً نام خانوادگي از اسم پدر يا شهري كه زندگي مي كردند، يا نوع تجارت و از اين قبيل چيزها انتخاب مي شده است.

 

  چه كسي واكسيناسيون يا تلقيح را معمول ساخت؟

در يكي از روزهاي سال 1786، يك دختر جوان شير فروش، براي مشورت درباره موضوعي به مطب يكي از دكترهاي شهر «گلاوسسترشاير» انگلستان رفت. در آن موقع، مرض آبله به طور وحشتاكي در سراسر اين كشور، تازيانه مي كوفت. در مطب دكتر هم همه درباره اين مرض صحبت مي كردند. دخترك شيرفروش موضوع جالبي را بيان كرد. او اظهار داشت كه هرگز آبله نخواهد گرفت. آبله گاوي، مرضي است كه نشانه هاي آن خيلي شبيه به آبله بوده ولي به شكل خيلي خفيف تر آن است.

اهميت اظهارات دخترك، توجه يكي از حاضرين را كه دانشجوي پزشكي بوده و «ادوار جنر» نام داشت، به شدت جلب كرد و اتفاقاً اين عقيده و فكر، بعداً هم در تمام مدت تحصيلش در لندن، فكر او را به خود مشغول كرد و بعد از اين كه تحصيلاتش را به پايان رساند، در سال 1773، به همان دهكده زادگاهش يعني «گلاوسستر شاير» برگشت تا به پزشكي مشغول شود. و در ضمن اوقات فراغتش را هم به تحقيق و رسيدگي علمي اختصاص داد. تا اين كه بالاخره بعد از چند سال تحقيق و كاوش، متوجه شد كه دخترك شير فروش حق داشته است، يعني به اين نتيجه رسيد كه كساني كه به آبله گاوي، مبتلا بوده اند ديگر خيلي خيلي بندرت به مرض آبله دچار مي شوند.

در 1796، او اولين تجربه خود را در اين زمينه به دست آورد. يعني بايد يك مقدار كمي از ميكروب هاي بيماري آبله گاوي را به مردم ترزيق مي كرد؛ تا بتواند بعداً آنها را در مقابل بلاي خانمان برانداز آبله، بيمه كند. در سال 1798، جنر اولين آزمايش قطعي خود را انجام داد و در ميان خوشحالي زايدلوصف او، چهار بچه اي كه مايه كوبي شده بودند، هيچكدام به اين مرض ترسناك يعني آبله مبتلا نشدند. بنابراين او كشف بزرگ و «واكسيناسيون» را انجام داده بود كه امروزه اين مرض كشنده را در بيشتر نقاط دنيا تقريباً مهار كرده است.

«واكسيناسيون» در ابتدا مخالفين زيادي داشت؛ ولي عاقبت ارزش آن چنان بر همه آشكار گرديد كه امروزه، در تمام كشورهاي پيشرفته دنيا، واكسيناسيون براي تمام مسافران خارجي امري اجباري مي باشد و علاوه بر آن، واكسيناسيون در دسترسس همه مردم بوده و معمولاً هر طفلي از 15 ماهگي به بعد واكسينه مي شود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:49  توسط فاطمه | 

چگونه آدامس به وجود آمد؟

« آدامس » از نوعي صمغ، شكر، گلوكز و چاشني تهيه مي شود. ساعت ها آدامس در دهان ماست كه آن را پيوسته مي جويم بي آن كه تمام بشود. آدامس اين خاصيت را از صمغي كه در تهـيه ي آن به كار رفته، گرفته است.

براي تهيه‌ ي آدامس بادكنكي از نوعي صمغ كشدار استفاده مي كنند. از اين رو مي بينيم كه كش مي آيد و پاره نمي شود.

امروزه در سراسر جهان، كارخانه هاي بسياري مشغول تهيه آدامس هستند، و هركدام به شيوه ي خاص خود موادي را با هم تركيب مي كنند و آدامس هايي رنگارنگ و مختلف به بازار مي فرستند. با اين وصف، همه بيش و كم، از يك شيوه مشترك پيروي مي كنند و آن اين است:
نخست يك ماده ي صمغي را خوب به عمل مي آورند. پس از گداختن صمغ و نابود ساختن ميكروب هايش در ديگ بخار، آن را به درون « ماشين خرده آشغال جداساز» مي فرستند.
اين ماشين با نيروي « مركز گريز » به سرعت مي چرخد و كثافت ها و خرده آشغال ها را از درون صمغ كاملاً جدا مي سازد.

پس از آن كه صمغ تميز و گداخته شد مقداري شكر، گلوكز و مواد طعم بخش بر آن مي افزايند.

معمولاً اين مواد را به نسبت هاي زير با هم مخلوط مي كنند:

صمغ 20 درصد
شكر 63 درصد
گلوكز 16 درصد
چاشني 1 درصد
چاشني يا مواد طعم بخشي كه در آدامس به كار مي روند عبارتند از: نعناع، ميخك و دارچين.
سپس در حالي كه مخلوط آدامس هنوز گرم است؛ آن را از ميان چندين غلتك عبور مي دهند و آن را به صورت نوار بسيار نازك و درازي در مي آورند. ضمناً براي آن كه به جايي نچسبد، گرد شـكر بر آن مي پاشند.

وقتي كه نوار آدامس به آخرين غلتك مي رسد از زير تيغه هايي مي گذرد كه آن را به اندازه هاي كوچك و قابل مصرف، قطعه قطعه مي كنند.

آن گاه نوبت بسته بندي مي رسد. براي پيچيدن و بسته بندي آدامس ها نيز ماشين ديگري آماده‌ كار است.

اين بود شيوه عمومي تهيه آدامس كه همه‌ كارخانه هاي جهان تقريباً از آن پيـروي مي كنند.

بيشتر صمغ هايي كه اكنون در آدامس سازي به كار مي روند، مصنوعي و ساختگي مي باشند. البته برخي هم مانند سقز آمريكايي چيكل صمغي طبيعي بوده و آن را از شيره ي درخت گرفته اند.

سقز آمريكايي را از نوعي درخت هميشه سبز وحشي به نام سپوتي در مكزيك و گواتمالا به دست مي آورند.

شيره سفيد رنگ اين درخت را در سطل هايي ريخته، آن را مي جوشانند و در قطـعه هاي 12 كيلويي قالب زده، روانه ي كارخانه هاي آدامس سازي مي كنند.

مردم آمريكاي مركزي چيكل خام را كه تازه از درخت گرفته شده، همين جوري مي جَوَند. كساني كه تازه قدم به سرزمين انگلستان جديد نهاده بودند صمغ صنوبر را به تقليد از سرخ پوستان آن جا مي جويدند و اين نخستين آدامسي بود كه در اوايل قرن 18 در آمريكا به بازار عرضه گرديد.

آمريكاييان براي نخستين بار در 1860 چيكل را از آمريكاي مركزي خريدند و مي خواستند آن را جايگزين كائوچو نمايند. ولي سپس در حدود 1890 بود كه چيكل در صنعت آدامس سازي نيز به كارشان آمد.

و اين آغاز صنعت آدامس سازي مدرن در جهان به شمار رفت.

 

  چگونه از ذرت نقل بيابان مي سازند؟

جالب ترين هنر ذرت از ديدگاه كودكان آن است كه چون حرارت مي بيند مي تركد، پف مي كند و « نقل بيابان » مي شود. ما نقل بيابان را پاپ كورن هم مي گوييم.

دانه هاي ذرت، ريز و بسيار سفت است. چون آن را حرارت مي دهند شيره درون آن به جوش آمده، با فشار پوسته خود را مي تركاند و بيرون مي ريزد.

اما هنر ذرت فقط همين يكي نيست. بلكه ذرت از مهم ترين گياهاني است كه به بشر سود فراوان رسانده است. اكنون به طور خلاصه برخي از فرآورده هايي را كه از ذرت پـديد آورده اند، براي تان ذكـر مي كنيم:
از نشاسته ي ذرت چسب تمبر و پاكت هاي پستي تهيه مي كنند.
با روغن ذرت خوراك مي پزند،‌ رنگ مي سازند و همين طور در صابون سازي و يا در برخي موارد به جاي مواد لاستيكي از آن استفاده مي كنند.
از ذرت، الكل هم مي گيرند.
از ساقه‌ آن باروت بي دود و پنبه باروتي و حتي كاغذ تهيه مي كنند.
از پوست بلال مي توان پارچه و مركب ساخت.
ذرت، اين گياه شگفت آميز، به تيره گندميان تعلق دارد و در پنج نوع گوناگون مي رويد:
1 - « ذرت دندانه اي » كه چون خشك مي شود، قسمت بالاي دانه اش تو رفتگي پيدا مي كند.

2 - « ذرت چخماقي » كه دانه هاي بسيار سفتي دارد و بلالش هم باريك و بلند است.

3 - « ذرت شيري » كه در قسمت هاي جنوبي ايالات متحده آمريكا مي رويد و دانه‌ بسيار نرم و شيري دارد.

4 - « ذرت شيرين» كه از آن كنسرو مي سازند و چون شيرين است آن را همان به صورت خام مي خورند.

5 - « ذرت نقل بيابان » كه با پوسته نازك و ظريفي كه دارد همين كه حرارت تندي ببيند مي تركد و شيره اش پف مي كند.

واژه خارجي ذرت، « كورن » است كه در اصل به معناي « جزء كوچك و سخت » بود. در اروپا هنوز واژه كورن را براي غلات مختلف به كار مي برند.

در اسكاتلند كورن به معناي « جو دو سر »،‌ در اروپاي شمالي به معناي « چاودار » است، ولي در ساير كشورها اين واژه بر گندم و جو اطلاق مي شود.

در اروپا ذرت را ميز مي خوانند و اين از يك واژه اصيل سرخ پوستان گرفته شده است.
¾ از ذرت هاي جهان در ايالت متحده امريكا مي رويد. يعني آن كه اين كشور سالانه حدود 88 ميليون تن ذرت توليد مي كند.

آيا مي دانيد كه اين چه محصول سرسام آوري مي شود؟ اگر بخواهيم اين همه ذرت را با واگن حمل كنيم به قطاري نياز داريم كه طولش بايد 6 برابر دايره كره زمين باشد. امروزه كشت ذرت با شيوه هاي علمي صورت مي گيرد. از اين رو، همواره انواع بهتر و تازه تري از آن به بازار عرضه مي گردد.

پيش از آن كه كريستف كلمب امريكا را كشف كند، بوميان آن سرزمين با شيوه هاي ساده خود، ذرت مي كاشتند. چه اين محصول منبع اصلي خوراك براي بسياري از قبايل آن روزگار به شمار مي رفت.
 

 

  سـودا چيست؟

در كنار چشمه هاي آب معدني دكه هايي براي فروش انواع آشاميدني ها بر پا است.
وقتي كه پيش يكي از آن ها مي رويد و مثلاً يك سوداي توت فـرنگي سـفارش مي دهـيد، مي بينيد كه فروشنده نخست اندكي آب توت فرنگي را در ليواني مي ريزد، و سپس آب گازداري هم بر آن مي افزايد. اين آب گازدار همان سودا است كه آن را آب سودا نيز مي گويند.

شگفت آور اين كه آب سودا ابداً سودا ندارد. بلكه يك آب نوشيدني معمولي است كه اندكي گازكربنيك را در فشاري بين 7 تا 14 كيلو در سانتي متر مكعب، بر آن افزوده اند. حالا ببينيم پس چرا چنين آبي را سودا ناميده اند؟

دليلش آن است كه در گذشته روزي براي تهيه ي بيكربنات سديم ( يا جوش شيرين ) از گاز كربنيك استفاده مي كردند. آيا مي خواهيد بدانيد كه اين گاز كربنيك چيست كه مي تواند آب را گازدار سازد؟

گازكربنيك گازي بي رنگ و تقريباً بي بو است. آن را انيدريد كربنيك هم مي خوانند، زيرا كه از يك اتم كربن و دو اتم اكسيژن، به دست آمده است.

گازكربنيك براي زندگي جانداران بسيار مهم و ضروري است. اين گاز در برخي از سنگ ها مانند سنگ آهك و مرمر همراه با عناصر شيميايي ديگر يافت مي شود. همين طور در آب درياچه ها، رودها و اقيانوس ها مقدار زيادي گاز كربنيك به صورت محلول، وجود دارد.

از همه مهم تر، اين گازكربنيك پراكنده در هوا است كه به راستي در تأمين زندگي موجـودات زنده نقش مهمي بازي مي كند. در هوا، اين گاز به نسبت بسيار ضعيفي پراكنده است، يعني از هر ده هزار قسمت هوا فقط 4 قسمت آن را گاز كربنيك تشكيل مي دهد. با اين همه شايد تعجب كنيد اگر بگوييم كه حدود 2200 ميليارد تُن از اين گاز در هوا پراكنده مي باشد.

بر اثر پوسـيدن اندام حيوانات يا گياهان، نيز مقداري از اين گاز توليد مي شود. انسان به هنگام بازدم و گياهان به هنگام شب، گاز كربنيك در فضا مي پاشند. اين گاز، همان طور كه براي جانداران بسيار لازم است در بازارهاي دنيا نيز عرضه گرديده و از اهميت فراوان برخوردار است. زيرا مثلاً براي فرو نشاندن آتش سوزي آن را به كار مي برند. در تهيه مواد نان پزي، رختشـويي و همچنين تهيه ي آب سودا باز از اين گاز استفاده مي كنند.

اگر گاز كربنـيك را سـرد كنند و در هم بفشرند، بر اثر فشرده شدن ذراتش به صورت « مايع » در مي آيد. در اين صورت، مي توان آن را در ظرف هاي فلزي ريخت و به مغازه و دكه هايي فروخت كه مي خواهند براي مشتريان خود آب سودا، يا آب ميوه همراه با سودا، تهيه كنند.

امروزه قوطي هاي آب ميوه در بسته اي كه حاوي سودا هستند در فروشگاه هاي مواد غذايي، به گونه‌ فراوان، در دسترس ما مي باشند.
  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط فاطمه | 

اولين سوزن را چه کسي ساخت؟

سوزن معمولاً عبارت است از يك ابزار خيلي نازك و ظريف كه يك سرش خيلي تيز و سر ديگر آن كمي پهن تر است كه سوراخ يا چشمي هم دارد كه نخ را از آن عبور بدهند.

تاريخچه ساخت اين وسيله آن قدر به زمانهاي ابتدائي تاريخ مي رسد كه دقيقاً و به درستي نمي توان معلوم داشت كه اين وسيله چه موقع اختراع شده است. مي دانيد كه ابتدائي ترين سوزن ها از جنس استخوان يا عاج يا چوب يا برنز و خار ساخته مي شده اند. بعضي از اين سوزن ها شكل يك درفش يعني وسيله سوراخ كن را داشته و چيزي بوده شبيه آنچه كفاش ها به كار مي بردند. پس اين نوع سوزن، سوراخي به آن معني نداشته و فقط از آن براي سوراخ كردن چيزهاي مختلف استفاده مي كردند.

سوزن هائي كه از جنس استخوان ماهي يا پرندگان بوده، در آثار و بقاياي عهد حجر يافته شده است.

مدت هزاران سال سوزن هاي استخواني سوراخدار به وسيله اقوام متمدن به كار رفته است. حتي سوزن هاي سنگي هم در حفاري هاي آثار باستاني مصر به دست آمده است. ساخت سوزن هاي برنزي يا آهني به رومي ها نسبت داده شده است. از خرابه هاي پمپي سوزن هائي به دست آمده كه ساخت خيلي خوبي دارند.

سوزن هاي فولادي، شبيه همان هائي كه امروزه به كار مي رود، احتمالاً اولين بار توسط چيني ها ساخته شد. بعداً در قرون وسطي اين نوع سوزن، توسط «مغربيها» به اروپا برده شد. اولين سوزن هاي فولادي كه در اروپا ساخته شدند در قرن چهاردهم بود كه در «نورمبرگ» آلمان توليد شد.

در دوران حكومت «ملكه اليزابت اول»، يك نفر آلماني هنر درست كردن سوزن را به انگليسي ها ياد داد. كه اين فن امروزه يكي از صنايع مهم اين كشور را تشكيل مي دهد و از عمده ترين توليدکنندگان سوزن در دنيا انگليس و فرانسه است.

بد نيست بدانيد با وجود اين كه در ساختن سوزن، اين اسباب ظريف و كوچك، ماشين هاي بسياري به كار مي روند، هنوز هم ساختن اين اسباب ظريف كار خيلي آساني نيست و در واقع سوزن معمولي، بايد حداقل از زير دست بيست نفر عبور مي كند، تا كاملاً ساخته و تمام شود.

 

  آلاسكا را چه كسي كشف كرد؟

وقتي براي اولين بار، يك عده از سفيد پوستان به آلاسكا راه يافتند به قبايل اسكيموها و سرخپوستان و الوتها برخوردند كه در اين سرزمين زندگي مي كردند. در حقيقت، آلاسكا يكي از آخرين نواحي كشف نشده بزرگ دنيا بود كه كشف شد و به وسيله سفيد پوستي مورد جستجو و تحقيق قرار گرفت.

در اوايل قرن هيجدم، روسها از طريق «سيبري» به اقيانوس آرام سفر مي كردند. در سال 1728، «ويتوس برينگ» كه يك نفر دانماركي و در خدمت نيروي دريايي روسيه بود، «ازكانچاتكا» به خاور سفر كرد. او با ماجراجوئي از جزيره «سن لارنس» به راه افتاده، ولي متأسفانه نتوانست به سرزمين آلاسكا دست يابد. در سال 1741، «برينگ» دوباره رهبري دو هيأت اعزامي را كه با دو كشتي كوچك سفر مي كردند بر عهده گرفت. يكي از كشتي هايي كه «سنپيتر» نام داشت، تحت هدايت خود «برينگ» بوده و هدايت ديگري را كه «سنپال» ناميده مي شد، «الكسي چريكوف» بر عهده داشت. اين دو كشتي در راه مسافرت خود بر اثر يك طوفان شديد از يكديگر جدا شدند، ولي سرانجام هر دو توانستند خودشان را به آلاسكا برسانند.

مدت دويست سال بعد تاجرهاي پوست روسي براي شكار پوست خرس آبي روانه آبهاي آلاسكا مي شدند. آنها تأسيسات زيادي در آلاسكا درست كرده و در بعضي از جاها، حتي كليساهائي توسط الوتها و سرخپوستان به ياري كشيش ها و ميسيون هاي روسي ساخته شد. بعد از آن، چند تن از دريا نوردان اسپانيايي و فرانسوي و بريتانيائي شروع به كشف بعضي از سواحل ناشناخته اين سرزمين كردند، اما در حقيقت فقط روسها بودند كه از آلاسكا بيشترين استفاده را كرده و از آن به عنوان يك منبع بزرگ پوست فايده بردند و ميليون ها از اين پوست ها را به پايتخت هاي اروپائي سرازير كردند و وقتي نسل بعضي از اين حيوانات شروع به كم شدن نمود، روسها ( به سال 1820 ميلادي) كم كم شروع به ترك سرزمين آلاسكا كردند.

تزار روسيه، «الكساندر دوم»، توجه چنداني به اين سرزمين عظيم يعني آلاسكا نداشت. تا اين كه ويليام سيوارد كه معاون حكومت ابراهام لينكلن به شمار مي رفت، به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه آلاسكا را از دولت شوروي بخرند. بنابراين در سال 1867 سرزمين آلاسكا به قيمت 7200000 دلار به كشور آمريكا فروخته شد. بدين ترتيب هر يك جريب فرنگي يعني «اكر» از مسافت اين سرزمين به كمتر از دو سنت فروخته شد! امروزه آلاسكا نه تنها در شمار يكي از 49 ايالت آمريكا مي باشد، بلكه اين سرزمين عظيم آنقدر براي دولت آمريكا ارزش دارد كه قابل محاسبه با دلار نيست!
 

 

  اولين سياهان چه موقع به قاره آمريكا رفتند؟

حتما شنيده ايد كه مردم مي گويند، امريكائي هاي واقعي در اصل فقط سرخپوستان بوده اند و بقيه آمريكائي ها كساني بوده اند كه مثلاً پدرانشان از كشورهاي مختلف دنيا به اين قاره مهاجرت كرده اند. اما چيزي كه بيشتر مردم نمي دانند اين است كه اولين سياهاني كه قدم در خاك آمريكا گذارده اند، به عنوان كاشف وارد اين كشور شده اند! در آن زمان، سياهان، همراه اسپانيائي ها و فرانسوي ها و پرتغالي ها كه قصد كشف و سفر به اين قاره را داشتند، به آمريكا آمدند، مثلاً موقعي هم كه «بالبوا» اقيانوس آرام را كشف كرد، سياهان همراه او بوده اند. يا همراه «كورتز» هم كه مكزيك را كشف كرده بوده اند. بالاخره اين سياهان به همراه اسپانيائي ها و فرانسوي ها و پرتغالي ها قسمت هاي داخلي آمريكاي شمالي را كشف كرده و به «نيومكزيكو» و «آريزونا» و دره «ميسوري» رفته اند. مثلاً يك سياه بود كه پرورش گندم را در قاره جديد يعني آمريكا شناساند.

در آن زمان بسياري از سفيدپوستان به عنوان مستخدم «قراردادي» به امريكا مي رفتند.
يعني براي يك اقامت طولاني خدمت، خود را به اين كشور مي فروختند. اما موقعي كه عزيمت مستخدمين قراردادي سفيدپوست از اروپا متوقف گرديد، شروع كردند به بردن برده هاي سياهپوست از مستعمره ها يعني از سال 1688 اين جريان آغاز شده و در سال 1715، تعداد اين برده هاي سياه به بيشتر از 58000 نفر بالغ شد و تا سال 1775 هم اين تعداد به بالاتر از 50000 نفر رسيد.

تا اين كه در 1807، بنا به تقاضاي «پرزيدنت توماس جفرسون» كنگره رأي داد كه ورود برده هاي سياه به اين كشور بايد متوقف گردد. اما اين جريان هنوز هم به طور غير قانوني ادامه داشت. بدين ترتيب در سال 1860، درست قبل از جنگ هاي داخلي آمريكا، جمعيت سياهپوست آمريكا بالغ بر 4400000 نفر بود.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط فاطمه | 

چه کسي اولين بار نقاشي كرد؟

بسياري از نقاشان امروزي در نقاشي هايشان كوششي براي نيشان دادن دنياي اطرافشان به كار نمي برند. اما از زماني كه بشر شروع به نقاشي تصاوير كرد اين درست همان كاري بود كه مي خواست انجام دهد. همان چيزي را كه چشم مي ديد، نقاشي مي كرد.
بنابراين در غارها، جائي كه بشر اوليه، در هزاران سال پيش مي زيست، نقاشي هائي پيدا شده است كه تصاويري را از حيوانات به طور خيلي زنده نمايش مي دهد.

اين نقاشي ها به وسيله بشر عهد حجر قديم قاره اروپا انجام شده است. هزاران سال بعد، نقاشي هنوز هم نمايش دهنده زندگي بود. مصري ها عقيده داشتند كه بعد از مرگ، زندگي ديگري نيز وجود دارد. بنابراين روي ديواره هاي قبورشان، تصاويري از هر چيزي كه در زندگي روزمره شان مي گذشت مي كشيدند:
اشكال زنان، مردان، كودكان و حيوانات و يا قايق ها و از اين قبيل چيزها.

بيشتر هنرمندان، در هر عصري، احتمالاً به غير از چيني ها، يوناني ها بوده اند كه در حدود 500 سال پيش از ميلاد در اوج افتخار بودند. هدف آنها در مجسمه سازي نوعي تقليد از زندگي بوده است. البته در شكل كامل يا مطلوب آن. ظهور مسيحيت، كه از خاور نزديك سرچشمه گرفته، تغيير و تحولي شگرف در هنر نقاشي پديد آورد و طبيعت گرائي هنر قديم، جاي خود را به شيوه هاي شرقي داد، با طرح هائي يكنواخت و «سمبوليزم».

در قرون وسطي، كه بين سال هاي 500 تا 1500 به طول انجاميد، هنر نقاشي آبرنگ روي گچ كه «فرسكو» ناميده مي شد و كتاب هاي خطي با آرايش و تزئين، تكامل بيشتري يافت. «فرسكو» عبارتست از نقاشي با قلم مو روي گچ تازه و مرطوب، به طوري كه وقتي گچ خشك شد، اين نقاشي دائمي جزئي از ديوار محسوب مي شود. در اين دوره تصوير كشي كتاب هاي خطي، يا كتاب هاي ديگر، به وسيله راهبان انجام مي گرفت. اين هنرمندان، استادانه ادبيات يا نقاشي هائي مي آفريدند كه حاوي تصاوير تمام صفحه اي بود.

 

  پاپيروس چه بود؟

اولين چيزي كه بشر براي نوشتن درست كرد پاپيروس بود كه از گياهي به همين نام ساخته شد. اين گياه در 2000 سال قبل از مسيح به وسيله مصري ها كشف شد و براي مدتي حدود 2500 سال بعنوان تنها وسيله نگاشتن توسط بشر استفاده مي شد.

پاپيروس گياهي ني مانند است كه بين سه تا ده فوت رشد مي كند. ساقه هاي اين گياه، بسيار نرم بوده و بعضي اوقات به ضخامت مچ دست انسان است. در بالاي اين ساقه ها، شاخه هاي نرم و نازكي آويزان مي باشند كه بيشتر شبيه يك دسته موي پشمالو هستند. برگهاي اين گياه خيلي كوچك و ريشه آن خيلي محكم است.

مورخ مشهور رومي، «پليني» در يادداشتي شرح داده است كه پاپيروس قديم چطور ساخته شده است. ساقه هاي گياه پاپيروس را ابتدا پوست كَنده، بعد پهن و مسطح مي كرده اند.
ساقه وسطي پهن تر و با ارزش تر بوده. بعد اين باريكه ها را پهلو به پهلو قرار داده و روي آنها هم از زاويه ديگر يك رشته ديگر از اين باريكه ها قرار مي دادند و با آب گل آلود رود نيل يا چسب مخصوصي كه آرد گندم درست مي كردند، آنها را به هم مي چسباندند. بعد اين ورقه ها را با چكش كاملاً مسطح مي كردند، بعد مي گذاشتند تا در آفتاب خوب خشك شود. زماني كه كاغذ پاپيروس يكي از كالاهاي تجارتي مهم مصري ها به شمار مي رفت. حتي تمام گزارش هاي سياسي، مدت چندين قرن، در روي اين كاغذ هاي پاپيروس نوشته مي شده است تا اين كه پوست نوشتني جايگزين كاغذ پاپيروس شد.
پاپيروس گياه مفيدي بود كه علاوه بر استفاده اي كه شرح آن رفت، استفاده هاي ديگري نيز از آن مي شده است. مثلاً از بافتن ساقه هاي نازك آن سبد و يا از ساقه هاي كلفت تر، حصير و بادبان درست مي كردند و حتي از جوشاندن مغز اين گياه نيز براي درست كردن نوعي غذاي فقيرانه استفاده مي شد. بنابراين مي بينيد كه اين گياه چقدر در زمان قديم مفيد و با ارزش بوده است.
 

 

  اولين سكه چه موقع ساخته شد؟

سكه عبارت از يك تكه فلز است كه وزن و عيار مخصوص دارد، با علامت مخصوص يا مهر كساني كه آن را ضرب مي كنند.

اولين سكه هائي كه در دنيا ساخته شد هفت قرن قبل از ميلاد مسيح بود كه توسط ليدي ها ساخته شد، آنها قوم ثروتمند و با قدرتي بودند كه در آسياي صغير مي زيستند. اين سكه هاي اوليه از جنس مخصوصي كه الكتروم نام داشت ساخته مي شدند. الكتروم يك تركيب طبيعي است كه 75 درصد طلا و 25 درصد نقره دارد. اين سكه ها به شكل و اندازه يك لوبيا بوده اند و تقريباً يك پول رسمي محسوب مي شدند. سپس يوناني ها هم به تقليد آنها از اين فكر كه يك پول رسمي فلزي رسمي داشته باشند استقبال و بنابراين شروع به ساختن پول سكه اي كردند.

بدين ترتيب، حدود صد سال بعد، بسياري از شهرهاي سرزمين بزرگ يونان و آسياي صغير، در جزاير درياي اژه و سيسيل و جنوب ايتاليا براي خود ضرابخانه داشتند. سكه هاي طلا با ارزش ترين سكه ها به حساب مي آمده اند. بعد هم سكه هاي نقره اي و بالاخره سكه ها مسي.

ضرب سكه توسط يوناني ها حدود 500 سال دوام داشت. رومي ها هم اين عقيده را پذيرفته و حدود 500 سال ضرب سكه را اجرا كردند. بعد كم كم هنر ضرب سكه آن حدت و شدت خود را از دست داده و از سال 500 تا حدود 1400، سكه هاي متعلق به اين دوره خيلي نازك بوده و قابل توجه نبودند. اما در قرن پانزدهم، هنر ضرب سكه دوباره احيا و فلز، فراوان تر شد و استاد كاران اين حرفه براي قلم زدن روي سكه ها به كار گمارده شدند. اولين سكه هاي انگليسي قبل از رسيدن رومي ها ضرب شده بودند و در زمان غلبه «نورمنها» قريب هفتاد ضرابخانه داير، در اين كشور وجود داشت. اما در سال 1850 ضرابخانه سلطنتي، تنها ضرابخانه انحصاري و تأسيس شده از طرف دولت بود.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:2  توسط فاطمه | 

 

دانستنيها

 

  اولين اتومبيل را چه کسي ساخت؟

تعيين قطعي اين موضوع كه اولين بار چه كسي ماشين بنزيني را ساخت، مشكل است. ولي تا آنجائي كه مي دانيم شخصي آلماني به نام «گوتليب ديملر» اولين اتومبيل بنزيني را در سال 1887 ساخت. در همان سال، دو نفر فرانسوي يك «كلاچ» و يك «گيربكس» را به ثبت رساندند، كه پايه گذاري نوعي كلاچ و گيربكس بود كه هم اكنون در بيشتر اتومبيل هاي انگليس به كار مي رود.امروزه،البته بعضي از اتومبيل هاي انگليسي دنده ي اتوماتيك دارند كه اين كيفيت در اتومبيل هاي آمريكائي رايج تر است.

يكي از بزرگ ترين پيش قدمان انگليسي در راه تكامل اتومبيل، شخصي به نام «لانچستر». بود كه اولين اتومبيلش را در سال 1895 به بازار عرضه كرد. دو بدعت تازه در اتومبيل ساخت آقاي لانچستر با يك ديگر تركيب شده بود، يكي تايرهاي بادي و ديگر چرخ هاي پره دار. بعد از اين تاريخ اقداماتي كه در راه تكامل اين وسيله نقليه انجام گرفت بيشتر در جهت سريعتر شدن حركت آن بود.

البته ايجاد علاقه مندي در سرمايه گذاران و ترغيب آنان براي توليد اين وسيله نقليه نوظهور خيلي مشكل بود. تا اين كه يك مخترع جوان آمريكائي به نام «هنري فورد» اتوموبيلي طرح ريزي كرد كه با قيمتي مردم پسند عرضه شد. اتومبيل سواري در آن روزگارها، يعني موقعي كه اتومبيل يك چيز كاملاً نو و جديد بود از امتيازات خاص طبقه ثروتمند محسوب مي شد.

بنابراين آزمايش فورد جوان خيلي موفقيت آميز شد، و اين پيشقدمي او در حقيقت باعث تأسيس بسياري از كارخانه هاي بزرگ اتومبيل سازي در دنيا گرديد. طرح ماشين فورد نه تنها باعث شد اتومبيل با بهاي نسبتاً ارزان تري عرضه گردد. بلكه باعث شد ماشين هاي معتبري هم در سراسر دنيا در دسترس مردم قرار گيرد. فورد معتقد بود كه دو اصل در صنعت اتومبيل بسيار مهم است اولي استاندارد كردن و دومي توليد انبوه است.

 

  بعضي از انواع ماهي ها، اسم خود را از كجا گرفته اند؟

آيا تا به حال يك ماهي طلائي را ديده ايد و آيا اسمي براي اين نوع ماهي انديشـيده ايد؟ فكر مي كنيد مثلاً اسم اين ماهي را چه بگذاريد، شايد به رنگ روشن آن در آفتاب بنگريد و بگوئيد كه اين ماهي، طلائي رنگ به نظر مي رسد، خوب پس اسم آن را «ماهي طلائي» بگذاريم. بنابراين متوجه شديد كه بسياري از ماهي ها اسمشان را از ظاهر و قيافه و يا بعضي خصوصيات خاص خود گرفته اند.

براي مثال «شارك» يا ماهي كوسه، از كلمه يوناني (
kackarios) آمده كه معني «تيزدندان» را مي دهد. آيا يك گراز دريايي كمي شبيه خوك نيست. بنابراين اين ماهي هم اسم خود را از دو كلمه لاتين (porcus pisces) گرفته است كه معني «خوك ماهي» را مي دهد. يا اين كه «شمشير ماهي» هم يك مثال خوب در اين مورد است. براي اين كه آرواره بالائي اين ماهي واقعاً شبيه به يك شمشير است.

«ويل (يا نهنگ)» تلفظ مدرن يك كلمه انگلوساكسون است به نام (
Hwal). «ماهي آفتاب» هم به خاطر اين كه شكل گردي مثل خورشيد دارد، نام خود را از آن گرفته است. «گربه ماهي» به اين خاطر اين نام را گرفته كه داراي چشماني خيره و درشت است. خوب حالا مي توانيد حدس بزنيد كه مثلاً چرا «ماهي پرنده» اين اسم را گرفته است.

ماهي «سول» ( كه به فارسي حلوا ماهي ناميده مي شود) از يك كلمه لاتين (
soleo) مي آيد كه معني ته يا زير را مي دهيد. ماهي « هرينگ»، ( شاه ماهي) از كلمه انگلوساكسون (Haring) مي آيد كه معني كثرت و جمعيت را مي دهد.

آيا يك ماهي « ماكرل» (خالي مخالي) را از نزديك تماشا كرده ايد؟ در اين صورت حتماً ديده ايد كه روي بدنش خال هاي ريزي دارد. كلمه ماكرل از كلمه دانماركي (
Mackreel) مي آيد، كه معني خال خال را مي دهد. ماهي «اسملت» كه قسمي ماهي شبيه قزل آلا مي باشد، به خـاطر اين كه بوي مخصوصي دارد، اين نام را گرفته است. ( مي دانيم كه كلمه smell در انگليسي معني بو را مي دهد.)

نكته جالب در مورد ماهي «سالمون» (ماهي آزاد) اين است كه اين نوع ماهي به خاطر اين كه در سر راهش وقتي به موج ضد جريان آب بر مي خورد، از روي آن مي پرد، بنابراين نامش را از كلمه لاتين (
Salmo) گرفته كه معني «ماهي جهنده» را مي دهد.
ماهي تروت (قزل آلا) خيلي دوست دارد كه دنبال طمعه كُنَد، بنابراين كمله «تروت» از كلمه لاتين (
Trocta) سرچشمه مي گيرد. كه معني حريص را مي دهد.  

 

  درختان اسم خود را از كجا گرفته اند؟

اسامي بسياري از درختان، گياهان و علف ها ريشه و تاريخچه جالبي دارند. اسامي بقيه هم از زبان هاي مختلف دنيا گرفته شده اند. حالا به سراغ گياهان و درختان و علف هائي مي رويم كه اسامي جالب تري دارند. مثلاً درخت كاج (pine) اسم خود را از يك كلمه لاتين (pinus) گرفته است كه معني نوك تيز را مي دهد. درخت اسپروس (صنوبر) در حقيت بايد «پروسيا» ناميده شود، چون يكي از گياهان بومي سرزمين پروس بود، كه اين اسم تدريجاً به اسپروس تبديل شده است.

گل ماگنوليا به خاطر « پيرماگنول» فرانسوي كه يكي از دانشمندان گياه شناس فرانسه بود، نامگذاري شده است. درخت « سايپرس» يا سرو براي اولين بار از جزيره سايپرس ( قبرس) در مديترانه آورده شده است.

«ويلو» يا درخت بيد كه از يك كلمه قديمي انگلوساكسون (
Wileg) آمده است.
در ماداگاسكار، يك نوع درخت است كه به نام «تراولر» معروفست. يعني درخت مسافر! چون اين درخت داراي برگ هاي پهن بادبزني شكل است كه آب باران را در خود نگاه مي دارد و هر وقت كه مسافري از زير اين درخت عبور مي كند مي تواند با آبي كه توي برگ هاي درخت جمع شده است رفع عطش كند!

در ميان درختاني كه اسامي جالبي دارند، يك درخت هم هست به نام «درخت باربِر» ( كه به فارسي معني سلماني مي دهد) و در مشرق مي رويد. اهالي بومي برگ هاي اين درخت را به صورتشان مي مالند تا ريششان بلند نشود.

گياه «مينت» يا نعناع، اسم خود را از كلمه (
Menthe) گرفته است.

اين كلمه نام زني در افسانه هاي قديمي بوده است كه در اثر سحر و جادوي رقيب خود «پراسپرينا» به صورت گياهي در آمده است. گياه «تيم» يا آويشن اسم خود را از كلمه لاتين