تبليغاتX
هرچی بخوای داریم
کم یاب ترین موضوعات
سلام

چندتا عکس جالب متحرک دیدم خودم که خوشم اومد گفتم شاید شمام دوست داشته باشید گذاشتم تو وبلاگم

وقتی نظرم میدید من اینجوری خوشحال میشم

البته از نوع آدمی نه گربه ای

www.Bia2Net.ir

www.Bia2Net.ir

www.Bia2Net.ir

www.Bia2Net.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 12:5  توسط فاطمه | 

I learned rhat a person is only as good as his or her word

من فهمیده ام هرشخصی به خوبی حرف ها و وعده هایش می باشد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:18  توسط فاطمه | 

بسياري از جنگ هاوآوردهاي مردمي از روي نبودشناخت وآگاهي انها نسبت به يكديگر بوده است.

 اردبزرگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:16  توسط فاطمه | 

چگونه عينك، ديد را تنظيم مي كند؟

خوب اين موضوع را در ذهن خود مجسم كنيد. در قديم ميليون ها نفر از افرادي كه چشمان ضعيف و ناتواني داشتند، پيش از اختراع عينك، با چه وضع اسفباري زندگي مي كردند.

آدم هاي نزديك بين در شب ها نمي توانستند خيلي چيزها را ببينند، ولي اكنون با استفاده از عينك، همين افراد قادرند همه چيز را به راحتي در اطراف خود ببينند. هنر عينك آن است كه ديد معيوب انسان را تنظيم مي كند. آيا مي خواهيد بدانيد چرا و چگونه؟ پس خوب گوش كنيد:
نور كه وارد چشم ما مي شود بر شبكيه ي آن مي تابد. شبكيه مانند فيلم است در داخل يك دوربين عكاسي. نور بايد درست بر روي شبكيه چشم بتابد تا ديدن ممكن شود. اما اگر اندكي جلوتر يا عقب تر از شبكيه بتابد، ما هرگز نخواهيم توانست چيزي را ببينيم. از اين رو عدسي هاي چشم به گونه اي درست شده اند كه مي توانند ورود نور را طوري تنظيم كنند تا درست بر روي شبكيه بيفتد. پس در واقع اگر عدسي هاي چشم، خوب كار كنند به انسان توانايي ديدن كامل و درست را مي دهند.

هنگامي كه انسان با چشم هاي عادي و طبيعي خود چيزي را از دور مي نگرد، تصوير بدون هيچ اشكالي بر شبكيه مي افتد. اما اگر همان چيز را از فاصله بسيار نزديكي يعني كمتر از 5 متر بنگرد، تصوير بر نقطه اي عقب تر از شبكيه مي افتد. در چنين وضعي چون انسان قادر به ديدن نخواهـد بود، عدسي ها به كمكش مي شتابند و عمل هماهنگي را برايش انجام مي دهند.

عمل « هماهنگي » يا تطابق يعني اين كه نخست، برخي از عضله هاي چشم در هم فشرده مي شوند، و سپس وضع عدسي ها را طوري تغيير مي دهند كه تصوير را اين بار درست بر خود شبكيه مي تابانند.

بدين گونه انسـان قـادر به ديدن شيء نزديك مي شود. اما اگر روزي عدسي هاي چشم، از انجام عمل هماهنگي عاجز بشوند، ديدن انسان با اِشكالات فراواني روبرو خواهد شد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:15  توسط فاطمه | 

دكتر حميد عنايت

زنده ياد دكتر حميد عنايت (1311 ـ 1361)، استاد علوم سياسي، پژوهشگر سخت كوش و مترجم توانا را ربع قرني از نزديك مي شناختم. مقالات او پيش از اين به نشاني قدرداني از جايگاه وي در علوم سياسي به چاپ رسيده است. اين مقاله براي گراميداشت ياد او و آثار و مآثر فرهنگي و دانشگاهي و مبارزاتي اش به خوانندگان تقديم مي شود.  

 

  خاستگاه خانوادگي

سيد حميد عنايت در يك خانواده متوسط شهرنشين روحاني تبار در 1311 در تهران متولد شد. پدرش را در سيزده سالگي از دست داد (1324‌). پدرش و نيز دو تن از عموهايش، از «روحانيون سابق» بودند كه در دوره رضاشاه، كسوت روحانيت را كنار گذاشته و با گرفتن پروانه دفتر اسناد رسمي، «محضردار» شده بودند. دكتر محمود عنايت (ناشر مجله نگين) برادر دو قلوي دكتر حميد عنايت بود.  

 

  تحصيلات

حميد عنايت مدرك كارشناسي خود را در رشته علوم سياسي از دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران گرفت و چون در اين رشته شاگرد اول شده بود، برابر مقررات آن زمان، با گرفتن بورس دولتي براي گذراندن دوره دكتري به انگلستان رفت. او دوره كارشناسي ارشد(MSC) را در رشته علوم سياسي از «مدرسه اقتصاد و علوم سياسي» در دانشگاه لندن(London School of Economic & Political Studies) معروف به LS در 1337 به پايان رسانيد و سپس براي دوره دكتراي تخصصي (PhD) در مدرسه مطالعات شرقي و افريقايي آن دانشگاه: School of Oriental & African Studies معروف به SOAS كه در گذشته ها در منابع فارسي به آن «مدرسه السنه شرقيه» مي گفتند، ثبت نام كرد و سرانجام در 1962 به اخذ درجه دكترا از دانشگاه لندن توفيق يافت.  

 

  مشاغل و فعاليتها

دكتر حميد عنايت پس از اتمام دوره دكترا در لندن، در آغاز، قصد بازگشت به ايران را نداشت و درصدد يافتن كار در انگلستان يا در سازمان ملل متحد (در آمريكا يا سوئيس) بود. از دلايل عمده اين تصميم، فعاليتهاي سياسي او در دوره دانشجويي اش در انگلستان بر ضد رژيم شاهنشاهي و در جهت اهداف نهضت ملي ايران بود. عنايت پس از دو سال، چون كار دلخواه خود را نيافت، سمت مدرس موقت در رشته «فلسفه حقوق اسلامي» در دانشگاه خارطوم (سودان) را پذيرفت و سال تحصيلي 65 ـ 11964 را به كار تدريس در سودان گذرانيد.
دكتر عنايت پس از تدريس يك ساله در دانشگاه خارطوم، به لندن بازگشت و در آنجا ضمن اشتغال به فعاليتهاي فرهنگي از جمله ترجمه متون ادبي، فلسفي و حقوقي (فلسفه سياسي)، براي گذراندن زندگي هفته اي دو روز به عنوان كارمند محلي در بخش كنسولي سفارت ايران در لندن به كار پرداخت و سال بعد به ايران بازگشت و در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران به سمت استاديار استخدام شد.
عنايت در سال تحصيلي 48 ـ 1347 برنده بورس تحقيقاتي آيزنهاور شد و لذا آن سال را در آمريكا گذرانيد. در گزارش مورخ آوريل 1969 / ارديبهشت 1348 سفارت آمريكا درباره او چنين آمده است: «عنايت
در حال حاضر با داشتن بورس در آمريكا به سر مي برد، ولي تا شش ماه ديگر به ايران برمي گردد. او و زنش ـ آنا، جامعه شناس و اهل انگليس ـ دوستان نزديك هدا و مريم متين دفتري اند و همان طرز فكر و عقايد مربوط به جبهه ملي را در مورد طريقه اي كه شاه، مملكت را اداره مي كند، دارند. عنايت در مورد آنچه كه مي گويد، خيلي محتاط است. چرا كه از قرار معلوم، او مايل نيست كه لطمه غير ضروري به موقعيت تدريسش در دانشگاه بخورد. او خيلي روشنفكر، خوش برخورد، و اهل شوخي است.»1
علاقه دكتر حميد عنايت به جبهه ملي كه در گزارش فوق منعكس شده است، در خاطرات آنا عنايت (همسر حميد عنايت) كه از شركت خود و همسرش در مراسم ختم (روز هفت) درگذشت دكتر محمد مصدق در اسفند 1345 / مارس 1967 ياد مي كند، به خوبي روشن مي شود. آنا عنايت مي نويسد: «چند هفته پس از ورود به تهران، شوهرم مرا با خود به مراسم هفت مصدق برد
عزاداراني از تمام اقشار و سطوح جامعه با اندوه عظيم و بالاتر از همه وقار و فرهنگي كه حكايت از مدنيتي شايسته داشت، گرد آمده بودند.»2
دكتر عنايت در 1351 ش. / 1972 م. جايزه تحقيقاتي دانشگاه تهران را از آن خود كرد و در سال بعد 1352ش. / 1973 م. بورس كالج سنت آنتوني دانشگاه آكسفورد را گرفت و در همان سال در دانشگاه تهران به سمت دانشياري ارتقا يافت و ضمن تدريس در دانشگاه به تحقيق و تتبع ادامه داد. او در دانشگاه تهران از چهره هاي «ضد دستگاه» شناخته مي شد و با حفظ موقعيت دانشگاهي و علمي اش از مبارزات سياسي غافل نبود. پس از انقلاب، وي با «جبهه دموكراتيك ملي ايران» كه در 14 اسفند 1357 بر سر مزار دكتر مصدق در احمد آباد اعلام موجوديت كرد، همكاري داشت. پس از تعطيل شدن دانشگاهها در ايران، دكتر عنايت به همراه همسر و دو فرزندش (هادي و آمنه عنايت) به انگلستان رفت و در سال 1359 به سمت استاديار (
Lecturer) در كالج سنت آنتوني دانشگاه آكسفورد استخدام شد، اما متأسفانه دو سال بعد در مرداد 1361 وقتي كه از مسافرت برمي گشت، سكته كرد و در اوج خلاقيت فكري و كمال عقلاني، همكاران و شاگردانش را از فضايل و ارشادات خود محروم كرد.  

 

  آثار مكتوب

آثار مكتوب دكتر عنايت را بايد به سه بخش عمده (ترجمه، تأليف و مقاله) تقسيم كرد.  

 

  ترجمه ها

مهمترين آثار حميد عنايت ترجمه هاي او از زبان انگليسي به فارسي است كه به ترتيب اهميت عبارت است از:
1. سياست، ارسطو، 1337 (برنده جايزه بهترين كتاب سال در ترجمه)
2. فلسفه هگل، ت. ستيس
Stace، 1348
3. عقل در تاريخ، هگل
4. تاريخ طبيعي دين، ديويد هيوم، 1348
5. لوي اشتراوس، ادموند ليچ، 1350
6. ماركوس و انسان و برده، هگل
7. قيصر و مسيح، ويل دورانت، 1341
8. سه آهنگ ساز: موزار، برليوز، واگنر، رومن رولان، 1334
9. انتقام معجزه آسا: سه داستان از جرج برنارد شا، گي دوموپاسان، جك لندن، 1333
 

 

  تأليفات

1. انديشه سياسي در اسلام معاصر (ترجمه بهاءالدين خرمشاهي) كه آخرين تأليف مهم اوست و درست در آخرين روزهاي زندگي اش منتشر شد.
2. تاريخ انديشه ها و نهادهاي سياسي در ايران و اسلام
3. فلسفه سياسي غرب، از هراكليت تا هابز
4. اسلام و سوسياليسم در مصر
5. شش گفتار درباره دين و جامعه
6. جهان از خود بيگانه
7. كتاب شناسي مآخذ علوم سياسي به زبان فارسي
8. افكار سياسي غرب، از فتح مصر وسيله ناپلئون تا جنگ جهاني دوم
 

 

  مقالات

«ايران و اعراب» (به انگليسي، نيويورك، 1971)
«مذهب و حكومت در ايران» (به انگليسي، 1971)
«وضع علوم اجتماعي در ايران» (به انگليسي، 1974)
«سياست ايران شناسي» (به انگليسي، 1975)
«فلسفه سياسي افلاطون و ارسطو از ديدگاه فارابي» (به انگليسي، 1976)
«فلسفله سياسي اخوان الصفا» (به انگليسي، 1977)
 

 

  خاطرات

از هم دوره اي هاي تحصيلي او در انگلستان، چه كساني كه مثل دكتر جواد شيخ الاسلامي از او جلوتر و چه كساني كه مانند همايون كاتوزيان از او جوانتر بودند، مطلب بسيار خوانده و شنيده ايم كه همايون كاتوزيان بعضي از آنها را در مجلس ختم دكتر عنايت در آكسفورد در مرداد 1361 كه من نيز در آن شركت داشتم، طي سخنراني اش ذكر كرد. نكته ناگفته در زندگي او كه در اينجا نقل مي كنم، مطلبي است كه شايد جز چند تن معدود از تحصيلكردگان قديمي انگلستان و همدوره اي هاي دكتر عنايت از آن بي اطلاع باشند و آن اين است كه برابر مقررات داخلي دانشگاه لندن، حداقل دوره ثبت نام دانشگاهي براي اخذ مدرك دكتراي تخصص (PhD) سه سال تحصيلي بود. دكتر عنايت اولين دانشجويي بود كه دوره دكترا را در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي آن دانشگاه در 24 ماه (يعني كمتر از سه سال تحصيلي) گذرانيد. ولي با اين حال، دانشگاه لندن از صدور مدرك دكتراي او به علت آن كه سال سوم را ثبت نام نكرده بود، خودداري مي كرد. لذا عنايت به دادگستري شكايت كرد كه دانشگاه با تأخير در صدور مدرك، حق او را تضييع مي كند؛ چه او با تلاش خود موفق شده است دوره اي را كه دانشجويان ديگر سه ساله به پايان مي رسانند، يك سال زودتر تمام كند و اين براي او سند افتخاري است. در آن وقت، مسعود فرزاد وابسته فرهنگي سفارت بود و حميد عنايت از او اميد همكاري و پشتيباني داشت. اما وي سرگرم كار حافظ شناسي خود بود و دوستان و همدوره اي هاي عنايت نيز او را در اين كار ياري نمي كردند. اين موضوع را يكي از دوستان حميد عنايت يعني مرحوم عباس دهقان كه تحصيلكرده ايتاليا و انگليس و مخبر بي. بي. سي. بود3، به نظم كشيده است. چون اين شعر در جايي چاپ نشده است، چند بيتي از آن را كه با عنوان «پليتيك چي» خطاب به مرحوم دكتر عنايت سروده شده است، نقل مي كنم:

رفته به عدليه و عارض شده
بر همه خلق، معارض شده
مدرسه السنه خاوري
كرده چنين در حق او، داوري:
مدرسه، نه خانه خاله بود
دوره اين درس، سه ساله بود!
مدرسه، نان داني خلق خداست
نان ببريدن، عملي نارواست
گفته به او حضرت «فرزاد» 4 راد
بعد هزاران جدل و اجتهاد:
تا نرود «حافظ» من، زير چاپ
ديپلم و تصديق تو بيني به خواب
 

 

  يادداشتها

1. دانشجويان پيرو خط امام، اسناد لانه جاسوسي: رابطين خوب آمريكا، شماره 17، ص 43 و صص 107 ـ 108
2. عنايت، آنا،«مصدق و ناسيوناليسم مدني»، فصلنامه آزادي، دوره دوم،شماره هاي 16ـ 27، صص 175ـ 196
3. عباس دهقان، پسر محمد باقرخان دهقان از اعيان شيراز بود. برادر بزرگتر عباس دهقان، عبدالحسين دهقان از دوستان نزديك زنده ياد دكتر قاسم غني بود كه نامه هاي دكتر غني به او بسيار خواندني است؛ ر. ك. غني، قاسم. نامه هاي دكتر قاسم غني،چاپ سيروس غني و سيد حسن امين،تهران،وحيد،1368،بخش اول
4. اشاره به مسعود فرزاد
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:14  توسط فاطمه | 

  چگونه عدسي ها از انجام وظيفه‌ خود عاجز مي شوند؟

اين ممكن است دو دليل داشته باشد: يكي آن كه بر اثر پيري، عدسي ها نرمي خود را از دست مي دهند و ديگر نمي توانند آن گونه كه شايسته است تغيير وضع دهند و تصوير را دقيقاً بر روي « شبكيه چشم » بتابانند.

ديگر آن كه برخي از مردم از همان لحظه اي كه از شكم مادر زاده مي شوند چشمان بلند يا چشمان كوتاه دارند. آن هايي كه چشمان كوتاه دارند دوربين هستند. يعني اجسام را از دور به خوبي مي بينند ولي از نزديك نه. زيرا كه عدسي چشم هايشان قادر نيست تصوير اجسام را از نزديك بر شبكيه شان بتاباند. بنابراين، ناچارند كه از عينك استفاده كنند. يعني چون عدسي هايشان ضعيف است، دست نياز به سوي عينك دراز مي كنند تا او بيايد و برايشان همان كاري را انجام دهد كه عدسي هاي سالم چشم مي كنند. پس عينك نقش عدسي هاي چشم سالم و طبيعي را بازي مي كند، و تصوير را درست بر شبكيه ها مي تاباند.

اما آدم نزديك بين كسي است كه چشمان بلند دارد؛ يعني آن كه تصـوير به شبـكيه چشمانش نمي رسد، بلكه بر نقطه اي جلوتر از آن فرو مي تابد.

چنين حالتي باعث مي شود كه نزديك بين، تصوير را تيره بنگرد. از اين رو مجبور است كه اجسام را يا از فاصـله ي نزديك تري بنـگرد و يا آن كه عينكي بزند كه تصوير را در درون چشمش اندكي عقب تر برده، آن را درست بر روي شبكيه بيندازد.
در اين صورت، آدم نزديك بين هم قادر به ديدن خواهد گرديد.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:14  توسط فاطمه | 

چگونه صابون بدن ما را تميز مي كند؟

آيا مي دانيد چه فرقي ميان يك روميزي كثيف كه جوهر رويش ريخته و دست خود شما كه پس از مشق نوشتن به جوهر آلوده گشته است، وجود دارد؟
فرق روميزي با دست ما اين است كه وقتي روميزي جوهري مي شود عملاً غير ممكن است آن را كاملاً بزداييم، ولي دست خود را مي توانيم با صابون و مسواك، حسابي تميز گردانيم. آيا مي دانيد كه چرا دستمان را مي توانيم اين گونه خوب تميز كنيم، ولي روميزي را نه؟
دليل اين اختلاف آن است كه چون ما دست خود را مي شوييم، لايه اي از سلول هاي ريز و شاخي آن را زدوده، به دور مي ريزيم. آخر مگر نمي دانيد كه در سطح پوست ما هرگز رگي وجود ندارد، بلكه 30 لايه نازك از سلول هاي شاخي بر روي هم قرار گرفته اند. همين كه ما، يكي از اين لايه ها را با شستشو از بدن جدا مي سازيم، بي درنگ لايه جديدي از زير مي رويد و جايش را پر مي كند. پس تعداد اين 30 لايه هميشه در سطح پوست ما ثابت باقي مي ماند.
بنابراين، بر اثر شستن پوست بدن، لايه اي از روي آن زدوده مي گردد. حال اگر بدنمان آن قدر كثيف باشد كه با شستشوي ساده نتوان چرك را بر طرف كرد بايد با مسواك يا كيسه‌ زبر اين كار را انجام داد.
حالا ببينيم چرا ما به صابون نيز نيازمنديم؟
دليلش اين است كه در سطح پوست مقداري مواد چربي گسترده شده كه با چرك مخلوط مي شود و دو تايي سوراخ هاي ريز پوست را پر مي كنند. صابون با حباب هايي كه بر سطح پوست ايجاد مي كند، ذرات چرك را كه در اين سوراخ ها گير كرده بيرون مي كشد. صابون لايه‌ چربي را مي زدايد و در نتيجه پوست را پاك و تميز مي گرداند.
با توجه به تاريخ طولاني بشر، استفاده از صابون را مي توان ابتكار نسبتاً جديدي دانست. يونانيان و روميان قديم مراقب تميزي پوست خود بودند ولي هرگز با صابون آشنايي نداشتند. آنان به وسيله‌ ماساژ و حمام بخار، چرك مي گرفتند و بدن خود را تميز مي كردند.

در قرون وسطا مردم، كمتر به نظافت و پاكي اندام خود علاقه مند بودند. در دربار مشهور كاترين دو مديسي هرگز اتاقي براي نظافت وجود نداشت ولي در هر 6 ماه، نود بار خانه تكاني مي كردند. حتي كاخ افسانه اي ورساي در فرانسه كه با آن شكوه ساخته شده فقط يك حمام داشت و ضمناً در محوطه باغش هم يك وان نهاده بودند كه چون كسي از آن استفاده نمي كرد آن را بعداً به حوض و فواره تبديل كردند.
در روزگار قديم مردمي كه به نظافت بدن خود اهميت مي دادند به جاي شستشوي آن، عطر به خود مي ماليدند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:13  توسط فاطمه | 

 آيا شما مي دانيد كه سنگ لوح چيست؟

سنگ لوح ماده اي است كه ميليون ها ميليون سال از عمرش مي گذرد . اين سنگ مربوط به زماني است كه ذرات رس ، به تدريج ، در اعماق درياها و درياچه ها فرو نشستند . آن گاه پس از ته نشين شدن،به مرور به صورت گل نرمي در آمده بعد هم كم كم سفت و سنگ گرديدند . چنين سنگي را سنگ رستي مي نامند .

زمين همچنان دستخوش تغييرات شديد مي بود تا روزي كه ناگهان پوسته‌ آن در قسمتي كه سنگ رسي داشت، از جا بر آمد، بر اثر اين رويداد، سنگ هاي رسي به صورت چين و چروك بر روي هم انباشتند، و سپس با فشار سنگ هاي ديگر خوب در هم فشرده شد، عاقبت سنگ لوح را به وجود آوردند. همان گونه كه ذرات رس به تدريج در ته دريا مي نشست و لايه لايه بر روي هم انباشته مي شد، سنگ لوح نيز به صورت لايه لايه، شكل مي گرفت.

سنگ لوح مصرف هاي گوناگون و زيادي دارد. نه تنها از آن تخته سياه درست مي كنند بلكه در سقف ساختمان ها، دستشويي چاهك و بسياري جاهاي ديگر نيز به كار مي آيد.

سنـگ لوح را از معادن رو باز و يا زيرزميني، استخراج مي كنند. نخست آن را در قطعه هاي بسيار بزرگي از جا مي كَنند. بعد براي خارج كردن از معدن، آن ها را به صورت قطعه هاي كوچك تري در مي آورند.

سپس نوبت شكافتن هر يك از اين قطعه هاي كوچك مي رسد. كارگران معدن قطعه اي را به ضخامت 7 سانتي متر در نظر مي گيرند، بعد قلم خود را بر روي آن نهاده، با يك ضربه ي محكم آن را صاف و يكپارچه از قطعه سنگ نخستين، جدا مي سازند.

با تكرار اين عمل، از قطعه سنگ نخستين حدود 16 يا 18 تخته سنگ در مي آورند.

اكنـون اگر بخواهند در سقف ساختماني كار بگذارند بايد باز هم آن ها را بشكنند و تكه هايي به ضخامت 5 ميلي متر به دست آورند.

سنگ لوح به رنگ هاي گوناگوني است: سياه، آبي، ارغواني، قرمز، سبز و يا خاكستري، اختلاف رنگ بندي آن بستگي به مواد مختلفي دارد كه قبلاً در خاك رس وجود داشته است. سياهي رنگ سنگ لوح به خاطر مواد زنده اي است كه در گل رس اصلي بوده و بعد به كربن تبديل شده است.
 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:13  توسط فاطمه | 

ریون چیست وچگونه درست میشود؟

هزاران سال مي گذشت و بشـر همچنان پارچه هاي خود را از الياف طبيعي، مي بافت، يعني از پنبه، پشم، ابريشم و كتان.
اين ها را الياف طبيعي مي نامند زيرا به همان صورتي كه هست از گياهان، يا از بدن حيوانات و يا از كرم ابريشم در اختيار ما قرار گرفته، مصرف مي شوند.
سپس در پرتو ي دانش انسان توانست كه خود نيز اليافي بسازد. يعني الياف مصنوعي كه اصلاً شباهتي با نخ طبيعي ندارند.
الياف مصـنوعي را از مغز چوب، پـنبه، شير، زغال سنگ، آب، هوا و مواد بسياري ديگر تهيه مي كنند. برخي از الياف مصـنوعي به قدري عالي ساخته مي شوند كه به ظاهر هيچ فرقي با الياف طبيعي ندارند. در ميان اين ها از همه معروف تر گويا ريـّون است كه از پنبه يا مغز چوب به دست مي آيد. البته از مغز چوب، كاغذ هم مي سازند، و از پنبه نيز مواد منفجره تهيه مي كنند.
درتمام گياهان يك ماده شيميايي وجود دارد به نام سلولز. آيا مي دانيد كه پنبه هم سلولز است. سلولز از نظر شيميايي به شكل مايع غليظي است كه اگر آن را به شيوه‌ خاصي به عمل آورند، نخ و برخي از فرآورده هاي ديگر از آن به دست مي آيد.
ريون را به اشكالي گوناگون مي توان ساخت. يعني مي توان آن را مانند ابريشم، پشم و يا كتان به عمل آورد.
چون ريون ساخته دست بشر است آن را به هر گونه اي كه بخواهد در مي آورد، مثلاً كوتاه و پرزدار يا بلند و كشيده مانند رشته ابريشم. از به هم تابيـدن ريون هاي كوتاه و پرزدار، نخـي شبيه الياف پشم و كتان، به دست مي آيد و پارچه هايي كه از آن بافته مي شوند شكل پارچه هاي پشمي يا نخي هستند.
ولي براي جامه هاي كشباف و جوراب از « نخ ريون » استفاده مي كنند.
نوعي نخ مخصوص و ضـخيم ريون در تهيه‌ ي طناب لاسـتيك اتومبيل و همراه كائوچوي مصنوعي به كار مي رود. به هنگام تابيدن يا به عمل آوردن ريون، گاهي الياف بلند پاره مي شوند و يا در هم گير مي كنند.
در گذشته، اين ها را مواد بي مصرف پنداشته همه را دور مي ريختند، ولي بعـداً دريافتند كه مي توان همين الياف پاره و به هم گره خورده را با ماشين هاي پشم ريسي شانه كرد و آن ها را به صورت نخ، ريسـيد. اين كشف زمينه اي جديد در صنايع ريون گشود. زيرا نخ هايي كه بدين گونه به دست مي آيند نرم و پرزدار بوده حالت پارچه هاي پشمي و يا پشمي بسيار ظريف ( فلانل ) را پيدا مي كنند. از آن پس ديگر چنين مواد را كه قبلاً بي مصرف مي پنداشتند، عمداً به وجود مي آورند تا با ريسيدن آن ها بتوانند نخ براي تهيه‌ پارچه هاي بسيار مرغوبي فراهم بياورند.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:12  توسط فاطمه | 

  چگونه زغال را تهيه مي كنند؟

از سوختن اندام گياه يا حيوان، زغال به دست مي آيد. زغال ماده اي اسفنج مانند و سياه است و تقريباً مي توان آن را كربن خالص دانست.

علتِ آن كه از داغ كردن يا سوزاندن چوب يا استخوان حيوان، زغال پديد مي آيد؛ اين است كه آن ها بر اثر حرارت، آب و گازهاي نهفته در خود را از دست مي دهند، و فقط جسم جامدي از خود بر جاي مي نهند.

براي تهيه زغال چوب دو راه وجود دارد:
1 - مقداري چوب و هيزم را روي هم انباشته، در هواي آزاد آتش مي زنند. اين شيوه قرن هاست كه در جنگل هاي شمال اروپا از آن پيروي مي شود. ولي اشكالش اين است كه گازهاي متصـاعد از چوب در هوا پراكنده مي شود و به هدر مي رود.
2 - چوب ها را جمع آوري كرده با نقاله هايي به كوره هاي مخصوصي مي برند. همين كه آتش بر افروخته شد، دريچه تنور را مي بندد و آن گاه چوب ها در فضايي بسته، به تدريج مبدل به زغال مي شوند.

براي استفاده از گازهاي متصاعد نيز جايي آماده كرده اند كه از راه منفذي كه به كوره متصل است، به آن جا رهسپار مي گردند. در آن جا اين گازها به صورت مواد مفيدي مانند الكل، چوب، اسيد استيك و استون در مي آيند.

در گذشته از زغال چوب، باروت مي ساختند. زيرا حرارت را بسيار ضعيف هدايت مي كند و نوعي عايق به شمار مي رود.

يكي از جديدترين موارد استعمال زغال همان است كه در جريان جنگ جهاني اول كشف گرديد. دانشمندان دريافتند كه اگر زغال را در معرض حرارت شديد قرار بدهند، حالتي پيدا مي كند كه نيروي جذب گازش، افزون مي گردد. زغالي كه بدين گونه به عمل مي آمد به درد ساختن ماسك ضد گاز مي خورد.

امروزه ما چنين زغالي را زغال زنده مي ناميم. اكنون طرز تهيه زغال زنده به گونه ديگري صورت مي گيرد. اين كه مي آيند و بخار بسيار گرمي را از ميان زغال عبور مي دهند تا بدين وسيله سوراخ هاي اسفنجي آن بيشتر شود.

آنگاه اگر گازهاي سمي از ميان چنين زغالي بگذرند، به وسيله عمل جذب سطحي از بين مي روند. به گفته ديگر، مولكول هاي گازهاي سمي بر سطح زغال زنده، مي نشيند.

يكي از خواص بسيار مهم «زغال زنده» آن است كه گازهاي سمي را به مقدار فراوان جذب مي كند، ولي اكسيژن هوا را به مقدار اندك. از اين رو، كسي كه ماسك ضد گاز به صورت زده به راحتي اكسيژن را تنفس مي كند ولي در ضمن از شر گازهاي سمي نيز آسوده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:11  توسط فاطمه | 

  چگونه توپ بيسبال در هوا قوس بر مي دارد؟

هر كس كه با علاقه مندي بازي بيسبال را تماشا كرده، ديده است كه توپ انداز طوري توپ را پرتاب مي كند كه در هوا يك خط منحني را مي پيمايد. برخي كوشيده اند تا ثابت كنند كه اين مربوط به خطاي ديد ماست، وگرنه توپ هرگز در هوا قوسي را نمي پيمايد.

اينان براي ثابت كردن منظور خود حتي از اين بازي فيلمبرداري هم كرده اند!

توپ انداز ماهري كه به خاطر استعدادش اين همه پول از اين بازي به جيب مي زند نمي تواند توپ را به گونه اي رها كند كه بيش از 15 سانتي متر از خط سير عادي خود خارج شـده، در يك خط كاملاً منحني در هوا به گردش در آيد. بالاخره هر چه باشد توپ در بازي بيسبال اندكي در خط سير خود در هوا قوس بر مي دارد. اكنون ببينيم چرا؟

اين مسأله با كمك از قانون برنويي حل مي شود. اين قانون را شخصي به نام برنويي كشف كرده، از همين رو به عنوان « قانون برنويي » شهرت يافته است.

برنويي خاطر نشان كرد كه در اجسام سيال ( مانند هوا و آب ) دو نوع فشار وجود دارد:
1 - فشار ايستايي ( ستاتيك )
2 - فشار حركتي ( ديناميك )

فشار حركتي بر اثر برخورد اين اجسام با چيز ديگري پديد مي آيد. اما فشار ايستايي همان است كه در خود اجسام نهفته است، يعني فشار اتم هايشان بر روي هم.
اكنون قانون برنويي مي گويد: « هرچه بر سرعت حركت افزوده شود، از فشار ايستايي كاسته مي گردد. »
خوب، با فرا گرفتن اين قانون بر گرديم و سخن خود را درباره ي بيسبال دنبال كنيم، هنگامي كه توپ از دست توپ انداز رها مي شود، هم دور خود فرفره وار مي چرخد و هم به سمت جلو، خطي را در فضا مي پيمايد. پس توپ داراي دو گونه حركت است. توپ با حركت فرفره اي خود هواي گرداگردش را بر اثر اصطكاك همراه خود مي برد. ضمناً با حركت مستقيم خود به سمت پيش، نيز سبب مي شود كه هوايي جريان يابد و از پهلويش بگذرد. بنابراين، هميشه سرعت باد در يك طرف توپ بيشتر از طرف ديگرش مي باشد. چرا؟
زيرا در يك طرف توپ، بادي كه از پهلويش مي گذرد و همچنين هوايي كه گرداگردش جريان يافته، هر دو هم جهت مي باشند. اما در طرف ديگر توپ، هوايي كه به دور آن مي چرخد به سمت مخالف باد، جريان مي يابد. پس نتيجه آن مي شود كه هميشه سرعت جريان هوا در يك طرف توپ بيشتر از طرف ديگرش مي باشد.

اكنون با توجه به قانون برنويي كه مي گفت: « هر چه بر سرعت حركت افزوده شود، از فشـار ايستايي كاسته مي گردد »، چنين نتيجه مي گيريم كه توپ بيسبال هميشه به جهتي مايل مي شود كه فشار ايستايي در آن جا كمتر است.

پس وقتي كه توپ بدين گونه به سمتي مايل مي شود، معلوم است كه حركتش در يك خط قوسي و منحني صورت مي پذيرد.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:11  توسط فاطمه | 

  پودر صورت چيست؟

تا كنون گويا هيچ زماني نبوده كه زنان به آرايش خويشتن نپرداخته باشند.
هزاران سال پيش، در برخي از نقاط جهان، فرآورده هاي آرايشي چنان پيشرفت كرده بود كه حتي بعضي شان با فرآورده هاي امروزي، رقابت مي كردند. همه مي دانند كه زنان براي جلب مردان تا چه حد به آرايـش خود پايبندند، ولي شايد تعجب كنيد اگر بگوييم كه در سال 1770 قانوني به پارلمان انگلستان تقديم شد كه در آن نوشته بود:
« هر گاه زني، در هر سني و از هر طبقه و حرفه و مقامي، يكي از درباريان را براي ازدواج بفريبد و براي اين كار از عطر، رنگ، لوازم آرايش، موي مصنوعي و يا چيزهاي ديگر استفاده كرده باشد، به مجازات زن جادوگر محكوم خواهد گرديد» !
امروزه يكي از وسايل آرايش زنان، پودر صورت است كه هر چند به ظاهر چيزي ساده مي نمايد، ولي با يك فرمول شيميايي پيچيده اي، ساخته مي شود.
ماده اصلي پودر صورت، تالك ( يا تلق ) است. تلق نرم ترين جسم معدني در جهان است.
وقتي كه بر روي پوست مي مالند، اثر ملايم و آرام بخشي دارد.
مواد خام ديگري كه در تهيه پودر صورت به كار مي رود اين ها هستند:
گچ، كربنات منيزيوم، اكسيد روي و كائولن.
براي تهيه پودر صورت، فرمول هاي گوناگوني وجود دارد. هر يك از اين مواد فايده مخصوصي دارند.
مثلاً يكي رنگ پوست را مات و ديگري روشن و باز مي نمايد. يكي فايده اش آن است كه به پوست، حالت چسبندگي مي دهد و ماده ديگر نمي گذارد عرق صورت، آن را بشويد و در گوشه اي از صورت جمع كند. با كم و زياد كـردن مقـدار هر يك از اين مواد خاصيـتي كه بيشـتر مورد نظـر است، در پودر ظاهر مي گردد.

طرز تهيه ي پودر صورت اين گونه است:
نخست موادي كه برشمرديم با ماشين مخلوط كن، به هم مي آميزند. بعد در يك آسيا همه را خوب مي سايند. ضمناً مواد رنگي و عطري هم بر آن مي افزايند.
البته بايد مقدار تركيب هر ماده اي دقيقاً محاسبه شود، وگرنه هرگز پودر مناسب و خوبي تهيه نخـواهد شد و خانم ها در عوض يك پودر ملايم و خوب، لايه اي ضخيم و ناهنجار را بر گونه هاي خود احساس خواهند كرد.
پس مي بينيد كه در تهيه پودر صورت چه قدر نياز به تجربه كارشناسان داريم.
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:10  توسط فاطمه | 

   چگونه بومرنگ به سوي ما باز مي گردد؟

يكي از اسلحه هاي قديمي و عجيبي كه تا كنون بشر ساخته بومرنگ است. واژه ي « بومرنگ » از قبيله اي در « ويلز جنوبي جديد » به يادگار مانده كه مردم آن جا از روزگار قديم اين اسلحه را به همين نام مي خواندند.

گرچه بومرنگ چيزي بيش از يك چماق سر كج نيست، ولي سال ها علم را دچار معما ساخته بود. كسي نمي دانست چرا و چگونه وقتي كه آن پرتاب مي شود اين گونه در هوا چرخ مي خورد.

اسلحه بومرنگ را قبايل وحشي استراليا، شمال شرقي افريقا و جنوب هندوستان و نيز سرخ پوستان « هوپي » در آريزونا، به كار مي بردند.

بومرنگ، بر دو نوع است:
1 - بومرنگي كه باز مي گردد.
2 - بومرنگي كه باز نمي گردد.

بومرنگي كه باز نمي گردد شكلش تقريباً راست بوده، وزنش هم سبكتر از بومرنگ نوع اول است.
اين نوع بومرنگ اسلحه كشنده اي است و مي گويند بوميان با پرتاب آن مي توانند حيوان كوچكي را از وسط دو نيم كنند.

اما بومرنگي كه باز مي گردد همان است كه در جهان بيشتر شناخته شده. بوميان استراليا بيشتر آن را اسباب بازي مي دانند نه يك اسلحه جدي. البته گاهي با پرتاب آن پرندگان كوچك را مي كشند.

اين نوع بومرنگ از چوب سفتي ساخته مي شود. شكلش خميده است، به طوري كه زاويه اي بين 90 تا 120 درجه تشكيل مي دهد. يك طرف آن صاف و پهن است ولي طرف ديگرش را كوژ ساخته اند.

بازوان شخص پرتاب كننده، بر خلاف جهت يكديگر، خيلي كم خم مي شوند به طوري كه نسبت به سطح هموار فرضي كه از مركز بومرنگ امتداد مي يابد بايد فقط حدود 2 درجه فاصله داشته باشد. آنگاه بر اثر فشار هوايي كه بر سطح محدب بومرنگ وارد مي آيد و نيز به كمك تابي كه به هنگام پرتاب شدن بر مي دارد، دايره اي در فضا مي سازد كه دوباره به سوي پرتاب كننده اش، باز مي گردد. خانه به دوشان وحشي استراليا با پرتاب بومرنگ صحنه بسيار جالبي پديد مي آورند. آنان به گونه اي آن را پرتاب مي كنند كه تا 10 متر در خط مستقيم مي رود، سپس دايره اي به قطر 15 متر در هوا مي سازد و دوباره به سوي پرتاب كننده باز مي گردد. آنان حتي مي توانند بومرنگ را به گونه اي پرتاب كنند كه نخست با زمين تماس بگيرد، سپس در هوا دايره اي بسازد و آن گاه به سوي پرتاب كننده باز گردد.

بومرنگ را در حالي كه مچ دست به طرف پايين خم شده پرتاب مي كنند.
در ضمن، برخي از بومرنگ ها چنين شهرت گرفته اند كه مي توانند پيش از بازگشت، 130 متر در هوا سير كنند.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:10  توسط فاطمه | 

  چه چيزي در بمب اتمي نهفته است؟

تا كنون حتماً درباره بمب اتمي چيزهاي بسياري شنيده ايد. مردم در سراسر جهان از خطر اين بمب بسي نگرانند. ولي بيشتر ما نمي دانيم كه يك بمب اتمي چگونه كار مي كند. هرچند كه اين بمب ساختماني پيچيده دارد و لازم است براي شناختنش اطلاعات فني داشته باشيم ولي در عين حال مي كوشيم تا با بياني ساده آن را برايتان معرفي كنيم.
برخي از عناصر در طبيعت راديو اكتيو هستند. يعني چون آن ها را بشكافند مقداري انرژي از درون خود به اطراف مي پراكنند .

از 1939 عنصري كشف گرديده كه مي تواند انرژي بسيار فراواني از دورن خود، پخش كند. اين عنصر هم جاي اورانيوم است كه اورانيوم 235 خوانده مي شود. هم جا يا ايزوتوپ يعني شكلي از اشكال يك عنصر.

اگر اورانيوم 235 را به وسيله نوترون ها بمباران كنند، به مقدار سر سام آوري انرژي از هسته اتم به همراه چند نوترون رها مي گردد. اين موضوع بسيار قابل اهميت است. زيرا مي توان با نوترون هاي رها شده باز هم اتم هاي بيشتري از اورانيوم 235 را شكافت و در نتيجه انرژي فراوان تر و نوترون هاي بيشتري به دست آورد. اين عمل را مي توان پيوسته تكرار كرد، چندان كه بتوان چنين عكس العملي را از مقدار زيادي اورانيوم به دست آورد؛ تا از آن انرژي بي كراني حاصل شود. در اين هنگام انفجاري رخ خواهد داد و اين خود در واقع يك بمب اتمي به شمار مي رود بنابر اين، هر گاه بخواهيم يك بمب اتمي بسازيم، نخست بايد محفظه اي حاوي 28 گرم اورانيوم در اختيار داشته باشيم. اورانيوم 235، عنصري راديواكتيو است و به خودي خود قابل شكافتن مي باشد. يعني گه گاه هسته يكي از اتم هايش مي شكافد و چند نوترون از آن بيرون مي جهد. اين نوترون هاي رها شده نيز با اتم هاي ديگر اورانيوم 235 برخورد مي كنند و باعث انفجـار مي شوند. اتم در واقع يك فضاي تو خالي به شمار مي رود، نوترون هاي گريزان شانس زيادي براي برخورد كردن با هسته آن را ندارند، مگر آن كه مقدار كافي اورانيوم در اختيار داشته باشيم تا مطمئن شويم كه حتماً نوترون ها به هسته يكي از اتم ها برخورد مي كنند.

هر انفجاري كه رخ بدهد دست كم انفجار ديگري را مي زايد و از اين رو بيشتر اتم ها، انفجار يافته به صورت يك بمب در برابرمان ظاهر مي شوند.

براي جلوگيري از انفجار نا به هنگام بمب اتمي، مواد آن را جدا از هم نگاه مي داريم و سپس به هنگام انفجار، همه را كنار هم قرار مي دهيم. البته با ساختمان بسيار پيچيده و دقيقي كه بمب اتمي دارد همه اين كارها را به موقع خود انجام مي دهد.
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:9  توسط فاطمه | 

  بابا طاهر عريان

  زندگينامه

بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.
با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.
مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع است. اينك چند مورد از روايتها و داستانهايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم.
حكايت اول: گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمُرُكُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگها فاتح و پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگها شكست خورد.
حكايت دوم: گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله